Today's word: پیدایش ۳۲‏:‏۳‏-‏۳۰ | Bible Study: مزمور ۱۴مزمور ۱۵تیتوس ۲

در سال ۱۹۴۰، لاشه‌سنگ عظیمی از مرمر سفید به وزن دو‌و‌نیم تُن به کارگاه مجسمه‌ساز معروف، «جیکوب اپستین» رسید. او می‌بایست پیش از به دست گرفتن قلم و چکش، هفته‌ها و هفته‌ها به این تودۀ سنگی خیره شده باشد. او با تراشیدن در راستای رگه‌ها، نه خلاف آن و پس از صرف انرژی بسیار زیاد (چنانکه هنوز هم رد قلم بر روی مجسمه دیده می‌شود)، کم‌کم توانست شکل کلیِ دو پیکره را پدیدار سازد. آنها در حال کشتی‌گرفتن با هم بودند. آنها یعقوب و فرشته بودند.
اپستین پیش از خلق آن اثر، ده سال را صرف مطالعۀ کتاب پیدایش کرده بود، و شاید به دلیل نام خود، بسیار تحت تأثیر این داستان قرار گرفته بود. نتیجۀ کار، بسیار حیرت‌آور بود. در این اثر هنری، یعقوب که ظاهراً شکست خورده، در بازوان فرشته‌ای که با عضلات برجسته و ران قدرتمندش سعی داشت او را سر پا نگه دارد، آرام گرفته است. آیا سنگینی یعقوب فرشته را به پایین می‌کشد یا فرشته است که یعقوب را به آسمان بلند خواهد کرد؟ کدام‌یک از این دو نیرو، یعنی جاذبه و فیض، پیروز خواهد شد؟ مجسمه‌ساز این را به ما نمی‌گوید: مجسمه در تعادلی بین این دو، در موازنه است.

بخشی از پیام این مجسمه در باب مقاومت سرسختانۀ سنگی است که اپستین با حرارت و پشتکار روی آن کار می‌کرد. بخش دیگر پیام آن، همچون زندگی‌نامۀ خودنوشت است، اما بخشی از آن نیز روحانی است – اینکه با تلاش، انضباط و توجهی دقیق، زیبایی و معنا می‌تواند از میان سرسختی بروز پیدا کند.

Today's Prayer

ای خدای قادر مطلق،
به ما تکریم تمام خلقت، و حرمت تمام بشریت را عطا کن،
تا شبیه تو بودن را منعکس کنیم،
در نام خداوند ما عیسای مسیح.

Bible Study

پیدایش ۳۲‏:‏۳‏-‏۳۰

یعقوب جلوتر از خود، پیکهایی نزد برادرش عیسو به سرزمین سِعیر در منطقۀ اَدوم فرستاد، و به آنان دستور داد که: «به سرورم عیسو چنین بگویید: بنده‌ات یعقوب می‌گوید: ”نزد لابان غربت گزیده و تا کنون درآنجا به سر برده‌ام. گاوان و الاغان و گوسفندان و بزان، و غلامان و کنیزان دارم. فرستاده‌ام تا سرورم را آگاهی دهم، و نظر لطف تو را جلب کنم.“» پیکها نزد یعقوب بازگشتند و گفتند: «نزد برادرت عیسو رفتیم؛ اینک او به استقبال تو می‌آید، و چهارصد مرد با او هستند.» یعقوب بسیار هراسان و مضطرب شده، کسانی را که با وی بودند با گله‌ها و رمه‌ها و شتران به دو اردو تقسیم کرد. زیرا گفت: «اگر عیسو به یک اردو برسد و بدان حمله آورد، اردوی دیگر می‌تواند بگریزد.» آنگاه یعقوب گفت: «ای خدای پدرم ابراهیم و خدای پدرم اسحاق؛ ای خداوند که به من گفتی: ”به سرزمین خود و نزد خویشانت بازگرد که بر تو احسان خواهم کرد،“ من ارزش این همه محبت و وفا را که به بندۀ خود نشان داده‌ای، ندارم. زیرا تنها با همین چوب‌دستیِ خود از این اردن گذشتم، ولی اکنون صاحب دو اردو شده‌ام. تمنا اینکه مرا از دست برادرم، از دست عیسو رهایی بخشی، زیرا من از او می‌ترسم؛ مبادا بیاید و به من حمله آورد، و به مادران و کودکان نیز. ولی تو گفته‌ای: ”بی‌گمان بر تو احسان خواهم کرد و نسل تو را همچون شنِ دریا خواهم ساخت که آنها را از کثرت نتوان شمرد.“» پس شب را در آنجا گذراند و از آنچه با خود داشت ارمغانی برای برادرش عیسو برگرفت: دویست بز ماده و بیست بز نر و دویست میش و بیست قوچ و سی شتر شیرده با بچه‌هایشان و چهل گاو ماده و ده گاو نر و بیست الاغ ماده و ده الاغ نر. او اینها را دسته دسته به دست خادمان خویش سپرد و به آنان گفت: «جلوتر از من بروید و میان دسته‌ها فاصله بگذارید.» و نخستین را دستور داده، گفت: «چون برادرم عیسو به تو برسد و بپرسد: ”از آنِ کیستی و به کجا می‌روی و اینها که پیش روی توست، از آنِ کیست؟“ بگو: ”اینها از آنِ بندۀ تو یعقوب است، و ارمغانی است که برای سرورم عیسو گسیل داشته است، و اینک خود او نیز در عقب ماست.“» و به دوّمین و سوّمین و همۀ آنان که از پس آن دسته‌ها در حرکت بودند، دستور داده گفت: «چون به عیسو برسید، همین سخنان را به او بگویید. و نیز بگویید: ”اینک بنده‌ات یعقوب نیز در عقب ماست.“» زیرا گفت: «با این ارمغانی که جلوتر از خود می‌فرستم او را نرم خواهم کرد؛ و پس از آن چون رویِ او را ببینم شاید مرا بپذیرد.» پس ارمغان یعقوب جلوتر از او رفت، و او خود، شب را در اردوگاه سپری کرد. همان شب یعقوب برخاست و دو همسر و دو کنیز و یازده پسرش را برگرفت و از معبر رود یَبّوق گذشت. او آنان را برگرفت و با هرآنچه داشت از بستر رود عبور داد. و یعقوب تنها ماند و مردی تا سپیده‌دم با او کشتی می‌گرفت. چون آن مرد دید که بر یعقوب چیره نمی‌شود، بیخِ ران یعقوب را گرفت، چنانکه بیخ ران او به هنگام کُشتی با آن مرد از جای در رفت. آنگاه آن مرد گفت: «بگذار بروم زیرا سپیده بر‌دمیده است.» اما یعقوب پاسخ داد: «تا مرا برکت ندهی نمی‌گذارم بروی.» مرد از او پرسید: «نام تو چیست؟» پاسخ داد: «یعقوب.» آنگاه آن مرد گفت: «از این پس نام تو نه یعقوب بلکه اسرائیل خواهد بود، زیرا با خدا و انسان مجاهده کردی و چیره شدی.» آنگاه یعقوب گفت: «تمنا اینکه نامت را به من بگویی.» ولی آن مرد پاسخ داد: «چرا نام مرا می‌پرسی؟» و در آنجا او را برکت داد. پس یعقوب آنجا را فِنیئیل نامید و گفت: «زیرا خدا را رو به رو دیدم و با این همه جانم رهایی یافت.»

مزمور ۱۴

ابله در دل خود می‌گوید: «خدایی نیست!» اینان فاسدند و کارهایشان کراهت‌آور است! نیکوکاری نیست! خداوند از آسمان بر بنی آدم می‌نگرد، تا ببیند آیا کسی هست که عاقلانه رفتار کند و خدا را بجوید. همه گمراه گشته‌اند، و با هم فاسد شده‌اند! نیکوکاری نیست، حتی یکی! آیا بدکاران را شناختی نیست؟ آنان که قوم مرا فرو می‌بلعند چنانکه گویی نان می‌خورند، و خداوند را نمی‌خوانند؟ آنجا ایشان سخت ترسانند، زیرا خدا با مردمان پارسا است. شما تدبیرهای ستمدیدگان را باطل می‌سازید، اما خداوند پناه ایشان است. کاش که نجات برای اسرائیل از صَهیون فرا می‌رسید! چون خداوند سعادت گذشته را به قوم خویش بازگردانَد، یعقوب به وجد آید و اسرائیل شادی کند!

مزمور 14:1-7
PSA.14.1-7

مزمور ۱۵

خداوندا، کیست که در خیمۀ تو میهمان شود؟ و کیست که در کوه مقدست ساکن گردد؟ آن که در صداقت گام بردارد، و درستکار باشد، و از دل، راست بگوید. که به زبان خویش غیبت نکند، و به همسایه‌اش بدی روا مدارد، و ملامت را دربارۀ نزدیکانش نپذیرد؛ که شریران در نظر او حقیر باشند، و آنان را که از خداوند می‌ترسند حرمت بدارد؛ که به قول خویش وفا کند، هرچند به زیانش باشد؛ که پول خود را به ربا ندهد و رشوه بر ضد بی‌گناه نپذیرد. آن که اینها را به جای آرد هرگز جنبش نخواهد خورد.

مزمور 15:1-5
PSA.15.1-5

تیتوس ۲

امّا تو از آنچه مطابق با تعلیم صحیح است، سخن بگو. مردان سالخورده را بگو که معتدل و باوقار و خویشتندار باشند و در ایمان و محبت و پایداری، به شایستگی رفتار کنند. به همین‌سان، زنان سالخورده باید شیوۀ زندگی محترمانه‌ای داشته باشند. نباید غیبت‌گو یا بندۀ شراب باشند، بلکه باید آنچه را که نیکوست تعلیم دهند، تا بتوانند زنان جوانتر را خرد بیاموزند که شوهردوست و فرزنددوست باشند و خویشتندار و عفیف و کدبانو و مهربان و تسلیمِ شوهر، تا کلام خدا بد گفته نشود. نیز مردان جوان را پند ده تا خویشتندار باشند. خودْ در همه چیز سرمشقِ اعمال نیکو باش. در تعلیم خود صداقت و جدیّت به خرج ده، و سلامتِ گفتارت چنان باشد که کسی آن را مذمّت نتواند کرد، تا مخالفان چون فرصت بد گفتن از ما نیابند، شرمسار شوند. غلامان را بیاموز که در هر چیز تسلیم اربابانشان باشند و برای جلب خشنودی آنها بکوشند؛ و چون و چرا نکنند و از آنان ندزدند، بلکه کمال امانت را نشان دهند تا در هر چیز تعلیم مربوط به نجات‌دهندۀ ما خدا را زینت بخشند. زیرا فیض خدا به ظهور رسیده است، فیضی که همگان را نجات‌بخش است و به ما می‌آموزد که بی‌دینی و امیال دنیوی را ترک گفته، با خویشتنداری و پارسایی و دینداری در این عصر زیست کنیم، در حینی که منتظر آن امید مبارک، یعنی ظهور پرجلال خدای عظیم و نجات‌دهندۀ خویش عیسی مسیح هستیم، که خود را فدای ما ساخت تا از هر شرارت رهایی‌مان بخشد و قومی برای خود طاهر سازد که از آنِ خودش باشند و غیور برای کار نیکو. اینها را بگو، و با کمال اقتدار تشویق و توبیخ کن، و مگذار کسی تو را حقیر شمارد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *