قرائت امروزِ کتاب مقدس، دنبالۀ آیات دیروز است. اینجا نهایتاً همان نقطهای است که اشکهای توبه جاری میگردد. این اتفاق از جایی آغاز میشود که به یاد آوریم چقدر رابطهٔ میان قوم و خدا حساس و هیجانی بوده است، آنقدر داغ که میتوانستیم یک کتری آب را روی آن به جوش آوریم! امروز هم عجیب نیست که شخص به تجربۀ روشنی که از خدا در مراحل اولیۀ ایمان داشته بازگشته، نگاه کند و مشتاق تجربۀ دوباره آن هیجان اولیه باشد.
با درک این موضوع که خدا قادر متعال است، این داستان ادامه مییابد. تنها کسانی که برای او «منتظر میمانند» و او را «به یاد میآورند»، می توانند تصویر درستی از خود و خدا در ذهن داشته باشند. کسانی که چنین میکنند، به این درک میرسند که لغزشهایشان باعث میشود حقیقتاً نالایق گردند. گناهان ما چنان ما را ضعیف و حقیر میسازند که همچون برگ پاییزی با هر بادی در خطر دورشدن از حضور خدا قرار میگیریم.
این مرحله، نقطۀ آغاز توبۀ حقیقی است. با اشک و آه از خدا طلب بخشش میکنیم و در حضور او مطیع میشویم تا دوباره زندگی ما را از نو شکل دهد، همچون گِل در دستان کوزهگر.
این فصل از کتاب اشعیا، با حسی از عدم اطمینان پایان مییابد. پس از همۀ این اتفاقات، آیا خدا باز هم خاموش میماند؟ چقدر زندگی بهعنوان یک ایماندار زیبا و شگفتانگیز است، وقتی میدانیم آن نجاتدهندهای که اشعیا انتظارش را میکشید، به میان ما آمده است. بهخاطر هر آنچه عیسی انجام داده است امروز تمام کسانی که از خدا طلب بخشش میکنند، با اطمینان کامل و آزادانه میتوانند این محبت و بخشش را دریافت کنند.
Today's Prayer
ای آفریدگار آسمانها،
ای تو که مجوسیان را با یک ستاره هدایت فرمودی
تا مسیح خردسال را بپرستند:
ما را هدایت فرما و قوت ببخش،
تا در عیسای مسیح، خداوندگار ما،
هدف و انتهای سفر روحانی خود را بیابیم.
Bible Study
اشعیا، فصل ۶۴
کاش که آسمانها را شکافته، نازل میشدی، تا کوهها از حضورت به لرزه درمیآمد - همچون آتشی که خُردهچوبها را مشتعل میسازد، و آب را به جوش میآورد - تا نام خود را به دشمنانت بشناسانی، و تا قومها از حضورت به لرزه درآیند! آنگاه که اعمالی هولناک انجام دادی که انتظارش را نداشتیم، نازل شدی و کوهها از حضورت به لرزه درآمد. از دیرباز کسی نشنیده، و گوشی استماع نکرده است، و چشمی خدایی را غیر از تو ندیده که برای منتظران خود عمل کند. تو کسانی را که شادمانه به پارسایی عمل میکنند، و در راههای تو، تو را به یاد میآورند، ملاقات میکنی. هان تو خشمناک شدی زیرا که ما گناه کردیم، و دیرزمانی در آنها به سر بردیم، پس حال چگونه نجات توانیم یافت؟ همۀ ما همچون شخص نجس شدهایم، و اعمال نیک ما جملگی همچون پارچهای کثیف است! همگی ما مانند برگْ پژمُردهایم، و گناهان ما همچون باد، ما را با خود میبرد. کسی نیست که نام تو را بخواند، یا خویشتن را برانگیزد تا به تو تمسک جوید، زیرا که روی خود را از ما نهان کردهای، و ما را به سبب گناهانمان گداختهای. با این همه، ای خداوند، تو پدر ما هستی. ما گِل هستیم و تو کوزهگری؛ همۀ ما کارِ دست توییم. ای خداوند، چنین سخت غضبناک مباش، و گناه را تا ابد به خاطر مدار! تمنا اینکه بنگری، که ما جملگی قوم توییم. شهرهای مقدس تو به بیابان بدل شده، حتی صَهیون بیابان گردیده است، و اورشلیم، ویرانهای. معبد مقدس و پر شکوه ما، که نیاکانمان در آن تو را ستایش میکردند، به آتش سوزانده شده، و مکانهای دلپذیر ما، جملگی ویران گشته است! خداوندا، آیا با این همه همچنان خودداری میکنی؟ آیا همچنان سکوت کرده، ما را چنین سخت مبتلا میسازی؟
مزمور ۴۶
خدا پناه و قوّت ماست، و یاوری که در تنگیها فوراً یافت میشود. پس نخواهیم ترسید، اگرچه زمین متحرک شود، و کوهها به قعر دریا فرو افتند؛ اگرچه آبهایش بخروشند و به جوشش درآیند و کوهها از تلاطم آن به لرزه افتند. سِلاه نهری هست که جویبارهایش شهر خدا را فرحناک میسازد، مسکن قدوس آن متعال را. خدا در میان آن است، پس جنبش نخواهد خورد؛ در سپیدهدم، خدا یاریاش خواهد کرد. قومها میشورند و حکومتها سرنگون میشوند؛ او آواز خود را میدهد و زمین میگدازد! یهوه خدای لشکرها با ماست؛ خدای یعقوب دژ بلند ماست! سِلاه بیایید کارهای خداوند را بنگرید؛ ببینید چه ویرانیها بر زمین پدید آورده است! او جنگها را تا کرانهای زمین پایان میبخشد؛ کمان را میشکند و نیزه را خُرد میکند و ارابهها را به آتش میسوزاند! «بازایستید و بدانید که من خدا هستم؛ در میان قومها متعال، و در جهان متعال هستم.» یهوه خدای لشکرها با ماست؛ خدای یعقوب دژ بلند ماست. سِلاه
مزمور ۱۴۷:۱۳ تا آخر
زیرا او پشتبندهای دروازههایت را مستحکم میگرداند، و فرزندانت را در اندرونت برکت میدهد. او صلح را بر مرزهایت حکمفرما میسازد، و تو را به مغز گندم سیر میگرداند. فرمان خود را بر زمین میفرستد، و کلام او بهسرعت میدود. برف را چون پشم ارزانی میدارد، و ژاله را همچون خاکستر میپراکند. تگرگ را چون خُردهنانها فرو میریزد، کیست که در برابر سرمای او تواند ایستاد؟ او کلام خود را میفرستد و آنها را آب میکند، باد خویش را میوزاند و آبها روان میشود. کلام خود را به یعقوب بیان میدارد، و فرایض و قوانین خود را به اسرائیل. او با هیچ قومی چنین نکرده است، و قوانین او را نشناختهاند. هللویاه!
اول یوحنا ۴:۷ تا آخر
ای عزیزان، یکدیگر را محبت کنیم، زیرا محبت از خداست و هر که محبت میکند، از خدا مولود شده است و خدا را میشناسد. آن که محبت نمیکند، خدا را نشناخته است، زیرا خدا محبت است. محبت خدا اینچنین در میان ما آشکار شد که خدا پسر یگانۀ خود را به جهان فرستاد تا به واسطۀ او حیات داشته باشیم. محبت همین است، نه آنکه ما خدا را محبت کردیم، بلکه او ما را محبت کرد و پسر خود را فرستاد تا کفّارۀ گناهان ما باشد. ای عزیزان، اگر خدا ما را اینچنین محبت کرد، ما نیز باید یکدیگر را محبت کنیم. هیچکس هرگز خدا را ندیده است؛ امّا اگر یکدیگر را محبت کنیم، خدا در ما ساکن است و محبت او در ما به کمال رسیده است. از این جا میدانیم که در او میمانیم و او در ما، زیرا که از روح خود به ما داده است. و ما دیدهایم و شهادت میدهیم که پدر، پسر خود را فرستاده است تا نجاتدهندۀ جهان باشد. آن که اقرار میکند عیسی پسر خداست، خدا در وی ساکن است و او در خدا. پس ما محبتی را که خدا به ما دارد شناختهایم و به آن اعتماد داریم. خدا محبت است و کسی که در محبت ساکن است، در خدا ساکن است و خدا در او. محبت اینچنین در میان ما به کمال رسیده است تا در روز داوری اطمینان داشته باشیم، زیرا ما در این دنیا همانگونهایم که او هست. در محبتْ ترس نیست، بلکه محبتِ کامل ترس را بیرون میراند؛ زیرا ترس از مکافات سرچشمه میگیرد و کسی که میترسد، در محبت به کمال نرسیده است. اگر کسی ادعا کند که خدا را محبت مینماید امّا از برادر خود نفرت داشته باشد، دروغگوست. زیرا کسی که برادر خود را، که میبیند، محبت نکند، نمیتواند خدایی را که ندیده است، محبت نماید. و ما این حکم را از او یافتهایم که هر که خدا را محبت میکند، باید برادر خود را نیز محبت کند. ما محبت میکنیم زیرا او نخست ما را محبت کرد.