ناگهان لحن بیان تغییر میکند. خدا خشم خود را از زبان نبی آشکار فرموده بود و اکنون، خشمش فروکش کرده، دل شبانیاش بار دیگر جلوهگر میگردد. خدا نمیتواند جور دیگری عمل کند. او قوم خود را دوست دارد و نمیتواند ایشان را رها سازد، و چنین نیز نخواهد کرد. قوانین مربوط به طلاق در روزگار ارمیا مشخص بود. زن و شوهر بعد از طلاق، دیگر اجازه نداشتند به طرف هم برگردند. اما خدا مایل بود برخلاف قانون عمل کند. کافی بود ایشان راههای نادرست خود را تشخیص میدادند و بهسوی خدا باز میگشتند تا او با آغوش باز، فرزندان سرکش خود را به خانه بپذیرد. در اینجا، طنین حکایت عیسی دربارهٔ پسر گمشده احساس میشود. همچنین رابطهای که خدا با فرزندانش خواهد داشت، آنگونه که در دعای عیسی آشکار خواهد شد که میفرماید «ای پدر ما»، طنینافکن است.
و باز طنینی دیگر: «خدا در زمان مقرر، نه تنها شبانانی موافق دل خود خواهد فرستاد، بلکه خودش شخصاً خواهد آمد تا آن شبان نیکویی باشد که یکایک گوسفندان خود را به نام میشناسد و گلهٔ خود را با ملاطفت خواهد چرانید.»
امروز این خبر خوش را تا چه حد موفقیتآمیز با دیگران درمیان میگذاریم؟ این خبر خوش را که هر کاری که کرده باشیم، خدا برای همیشه خشمگین نمیماند. تنها قدمی که باید برداریم، این است که بگوییم متأسفیم و بهسوی او بازگردیم، و او با آغوشی باز به استقبال از ما خواهد دوید، ما را به میان گلهٔ خود آورده، هرگز رها نخواهد ساخت.
آیا اطرافیان ما پیام انجیل را به این شکل درک کردهاند؟ یا آیا مردم «کلیسا» را هنوز مکانی تلقی میکنند که اعضایش، و نه خدا، افراد را مورد قضاوت و محکومیت قرار میدهند؟