Today's word: پیدایش ۳۳‏:‏۱‏-‏۱۷ | Bible Study: مزمور ۱۷مزمور ۱۹تیتوس ۳

رابطۀ بین این دو برادر دوقلو، یعنی یعقوب و عیسو، سال‌ها مخدوش بود. برادر بزرگ‌تر، یعنی عیسو مدعی بود زمانی که از گرسنگی در حال مرگ بود، حق نخست‌زادگی‌اش از او «دزدیده» شد. یعقوب نیز در دفاع از خود، مدعی بود که چیزی را ندزدیده، بلکه عیسو خود آن را به او فروخته بود. سپس، با نقشۀ فریبکارانۀ مادرشان، ربکا (که یعقوب را بیشتر دوست داشت)، برکت عیسو به یعقوب داده شد. به همین دلیل، جای تعجب نبود که وقتی یعقوب پس از ۲۰ سال از نزد دایی خود، به خانه بازمی‌گشت، نمی‌دانست با چه نوع استقبالی از طرف برادر دوقلوی خود، یعنی عیسو روبه‌رو خواهد شد.
البته نویسندۀ این روایت، آن را از زاویۀ به‌خصوصی نگاشته است. او از خوانندگان می‌خواهد باور کنند که یعقوب، حقیقتاً محبوب خدا بود. او توضیح می‌دهد که خدا به یعقوب گفته بود که برکت خواهد یافت و فرزندانش به تعداد شن‌های دریا خواهند بود. اما او یک سناریوی سیاسی را هم در فکر خود داشت: اینکه این داستان، توضیحی برای تنش‌های بین دو قومِ رقیب و دشمن بود. یعنی اَدومیان که از نسل عیسو بودند و قوم اسرائیل که از نسل یعقوب بودند. این داستان از زندگی یعقوب، قطعاً جنبه‌ای الهیاتی دارد، اما به‌شدت سیاسی نیز می‌باشد. این دو عنصر، جدایی‌ناپذیرند.

تمامی قوم‌ها داستان‌های اسطوره‌ای پیدایش خود را دارند و اسرائیل نیز از این قاعده مستثنی نیست. اسطورۀ یعقوب برای درک هویت و خودشناسی اسرائیل و این احساس که «برگزیده» هستند، ضروری است.

این میراث مذهبی و فرهنگی عیسی است. او در حین احترام به آن، از محدوده‌های آن نیز عبور می‌کرد…

Today's Prayer

ای خدای قادر مطلق،
تو آسمان‌ها و زمین را خلق کردی
و ما را به شباهت خود آفریدی:
ما را بیاموز تا دست تو را در تمام کارهایت ببینیم
و تصویر تو را در تمام فرزندانمان؛
در نام پسر تو و خداوند ما عیسای مسیح،
که با تو و روح‌القدس با اقتدار بر همه‌چیز حکومت می‌کند،
از حال تا ابدالآباد.

Bible Study

پیدایش ۳۳‏:‏۱‏-‏۱۷

یعقوب سر بلند کرده، دید که اینک عیسو می‌آید و چهارصد مرد با اویند. پس فرزندانش را میان لیَه و راحیل و دو کنیز تقسیم کرد؛ کنیزان و فرزندانشان را در پیش، لیَه و فرزندانش را پشت سر آنان و راحیل و یوسف را در آخر قرار داد. و خود پیش رفت و هفت بار روی بر زمین نهاد تا به برادر خویش رسید. ولی عیسو دوان دوان به استقبال یعقوب شتافت و او را در آغوش گرفته بر گردنش آویخت و او را بوسید. و هر دو گریستند. آنگاه عیسو سر بلند کرده، زنان و فرزندان را دید و پرسید: «این همراهان تو کیستند؟» یعقوب پاسخ داد: «اینان فرزندانی هستند که خدا به لطف خود به بنده‌ات بخشیده است.» آنگاه کنیزان با فرزندانشان نزدیک آمدند و تعظیم کردند. سپس لیَه و فرزندانش نیز نزدیک آمدند و تعظیم کردند. و در آخر، یوسف و راحیل نزدیک آمدند و تعظیم کردند. سپس عیسو پرسید: «مقصود تو از تمامی این گروه که بدان برخوردم چیست؟» یعقوب پاسخ داد: «تا سرورم بر من نظر لطف افکنَد!» اما عیسو گفت: «برادر، من خود بسیار دارم. دارایی خود را برای خودت نگاه دار.» یعقوب گفت: «نه، تمنا می‌کنم! اگر بر من نظر لطف داری، هدیۀ مرا از دستم بپذیر. زیرا روی تو را دیدم، همچون دیدن روی خدا، از آن رو که مرا پذیرفتی. تمنا می‌کنم برکت مرا که به حضورت تقدیم شده بپذیری، زیرا لطف خدا شامل حال من بوده و همه چیز دارم.» پس آنقدر پافشاری کرد که عیسو پذیرفت. آنگاه عیسو گفت: «کوچ کرده برویم و من تو را همراهی خواهم کرد.» اما یعقوب به او گفت: «سرورم می‌داند که کودکان کم‌قوّت‌اند و گوسفندان و گاوان شیرده نیز با من است. اگر آنها را حتی یک روز سخت برانند، همۀ گله از دست می‌روند. پس سرورم پیش از بندۀ خود برود، تا من پا به پای احشامی که در جلو دارم و پا به پای کودکان آهسته بیایم تا در سِعیر نزد سرورم برسم.» عیسو گفت: «پس بگذار برخی از مردانم را نزد تو بگذارم.» یعقوب گفت: «چه لزومی دارد؟ فقط سرورم بر من نظر لطف افکند.» پس در همان روز عیسو برگشته، راه خود را به سوی سِعیر در پیش گرفت. اما یعقوب به سُکّوت سفر کرد و در آنجا خانه‌ای برای خود ساخت و سایه‌بانها برای احشام خود به پا کرد. از این رو آنجا را سُکّوت نامیدند.

مزمور ۱۷

خداوندا، دادخواهی مرا بشنو؛ و به فریادم توجه فرما. به دعایم گوش فرا ده، که از لبانی بی‌ریا برمی‌آید. دادِ من از حضور تو صادر شود؛ چشمانت منصفانه بنگرد. تو دل مرا آزموده‌ای و شبانگاه به سراغم آمده‌ای؛ مرا در بوتۀ آزمایش نهاده‌ای و هیچ نیافته‌ای. زیرا عزم کردم که زبانم تجاوز نکند. و اما دربارۀ کارهای آدمیان - به کلام لبان تو خود را از راههای خشونتکاران به دور داشته‌ام. گامهایم به راههای تو استوار است؛ پاهایم نلغزیده است. خدایا، تو را می‌خوانم، زیرا که مرا اجابت خواهی کرد؛ گوش فرا ده و سخنانم را بشنو. شگفتی محبتت را بنما، ای که به دست راست خود آنان را که به تو پناه می‌آورند، از دست مخالفانشان نجات می‌بخشی. مرا همچون مردمک چشم خود نگاه دار؛ و در سایۀ بالهایت پنهانم کن، از شریرانی که مرا به نابودی می‌کِشند، و از دشمنان جانم که احاطه‌ام کرده‌اند. آنان دل سنگ خود را می‌بندند و زبان به گستاخی می‌گشایند. رد پای مرا دنبال کرده و هم‌اکنون در محاصره‌ام گرفته‌اند؛ بر من چشم دوخته‌اند تا بر زمینم افکنند. شیری را مانند که در دریدن حریص باشد، شیر ژیان را که در بیشه کمین گرفته است. خداوندا، برخیز و به مقابله با ایشان بر آ و به زیرشان بیفکن؛ به شمشیر خود جان مرا از دست شریران خلاصی ده. خداوندا، به دست خویش مرا از چنین مردمان برهان، از مردمان این دنیا که نصیبشان تنها در این زندگی است و بس؛ که شکمشان را از ذخایر خود پر می‌کنی، و به فرزندان سیر می‌شوند، اما آنچه از اموالشان بر جا می‌ماند به اطفال ایشان می‌رسد. و اما من، در پارسایی، رویِ تو را نظاره خواهم کرد؛ و چون بیدار شوم، از دیدن شباهت تو سیر خواهم شد.

مزمور ۱۹

آسمان جلال خدا را بیان می‌کند، و فَلَک از عمل دستهایش سخن می‌گوید. روز تا روز، کلام را جاری می‌سازد، و شب تا شب، معرفت را اعلان می‌دارد. نه سخنی است و نه کلامی، و آواز آنها شنیده نمی‌شود. با این همه، آوازشان در سرتاسر زمین منتشر می‌گردد، و کلامشان تا به کرانهای جهان می‌رسد. خیمه‌ای در آسمان برای خورشید بر پا کرده است؛ او همچون داماد از حجلۀ خویش بیرون می‌آید، و چون پهلوان شادمانه در میدان می‌دود. برخاستنش از یک کران آسمان است، مدارش تا به کران دیگر، و هیچ چیز از حرارتش پنهان نیست. شریعت خداوند کامل است، و جان را احیا می‌کند. شهادات خداوند امین است، و ساده‌لوحان را حکیم می‌گرداند. احکام خداوند راست است، و دل را شادمان می‌سازد. فرمان خداوند پاک است، و دیدگان را روشن می‌کند. ترس خداوند طاهر است، و پایدار تا به ابد. قوانین خداوند حق است، و به تمامی، عدل. از طلا مرغوبتر است، حتی از زر بسیار خالص؛ از شهد شیرین‌تر است حتی از قطرات شانۀ عسل. خدمتگزارت نیز از آنها هشدار می‌یابد، و در حفظشان پاداشی عظیم است. کیست که اشتباهات خود را تشخیص دهد؟ مرا از خطایای پنهان مبرا ساز! خدمتگزارت را از اعمال گستاخانه بازدار؛ مگذار که بر من مسلط شوند! آنگاه بی‌عیب خواهم بود، و مبرا از عِصیان عظیم. سخنان دهانم و تفکر دلم در نظرت پذیرفته آید، ای خداوند، که صخرۀ من و رهانندۀ من هستی!

تیتوس ۳

ایشان را یادآور شو که تسلیم حکمرانان و صاحبمنصبان باشند و فرمانبرداری کنند، و برای هر کار نیک آماده باشند؛ کسی را ناسزا نگویند بلکه صلح‌جو و باملاحظه باشند و با همه در کمال فروتنی رفتار کنند. ما نیز زمانی نادان و نافرمانبردار بودیم و گمراه و بندۀ همه گونه امیال و لذتها؛ و در کین و حسد روزگار می‌گذراندیم. منفور بودیم و متنفر از یکدیگر. امّا چون مهربانی و انساندوستی نجات‌دهندۀ ما خدا آشکار شد، ما را نه به سبب کارهای نیکویی که کرده بودیم، بلکه از رحمت خویش نجات بخشید، به غسل تولد تازه و نو شدنی که از روح‌القدس است؛ که او را به‌فراوانی بر ما فرو ریخت، به واسطۀ منجی ما عیسی مسیح، تا به فیض او پارسا شمرده شده، بنا بر امید حیات جاویدان، به وارثان بَدل گردیم. این سخن درخور اعتماد است. و از تو می‌خواهم که بر این امور تأکید ورزی، تا آنان که بر خدا اعتماد بسته‌اند، از یاد نبرند که خویشتن را وقف کارهای نیکو نمایند، که اینها همگان را نیکو و سودمند است. امّا از مجادلات نابخردانه و شجره‌نامه‌ها و بحثها و نزاعهای پیرامونِ شریعت اجتناب کن، زیرا بی‌فایده و بی‌ارزش است. به آن که عامل تفرقه است یک بار، و سپس برای دوّمین بار هشدار ده، و از آن پس، با او قطع ارتباط کن. چرا که می‌دانی چنین شخص منحرف است و گناهکار، و خودْ عامل محکومیت خویش. وقتی آرتِماس یا تیخیکوس را نزدت بفرستم، بکوش تا هر چه زودتر نزد من به نیکوپولیس آیی، زیرا عزم آن دارم که زمستان را در آنجا به سر برم. تا آنجا که می‌توانی، زیناسِ وکیل و آپولس را در انجام سفرشان مدد فرما تا هیچ محتاج نمانند. بگذار همکیشان ما بیاموزند که خویشتن را وقف انجام کارهای نیکو کنند تا برای رفع نیازهای ضروری تدارک بینند و زندگی بی‌ثمری نداشته باشند. آنان که با من‌اند، جملگی تو را سلام می‌فرستند. به آنان که ما را در ایمان دوست می‌دارند، سلام برسان. فیض با همۀ شما باد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *