چند سال پیش ما برای تعطیلات به توسکانی رفتیم. مناطق بیرون شهر توسکانی انگار با شهرکها و دهکدههای چسبیده به هم که روی تپهها و بلندیها قرار گرفتهاند، نقطهگذاری شده است که زیر آفتاب میدرخشند و پیوسته نیمهخواباند. تقریباً همۀ شهرکها دورتادور کلیسایی قرون وسطایی ساختهشدهاند که شب و روز بیوقفه گلهاش را زیر نظر دارد.
در متن امروز، عیسی شنوندگانش (و ما خوانندگانِ متی) را تشویق میکند که خود را باور داشته باشیم. ما ایمان داریم که از نور و حقیقتی بهرهمندیم که جهان نیازمند آن است. عیسی از ما میخواهد مانند شهری روی تپه باشیم که نمیتوان آن را ندید یا نادیده گرفت یا مانند چراغی باشیم که وقتی روی چراغدان است، فقط به تحقق هدفش میپردازد که همانا سخاوتمندانه و بیتردید تابیدن است. این تصاویر از ما سؤال دشواری دربارۀ بینش مسیحیمان میکنند: چقدر مشخص است که ما مسیحی هستیم؟ آیا روز دوشنبه تنها فرق ما با همکاران و دوستانمان این است که دیروز به کلیسا رفتهایم؟
مسیحیان از یک نظر طبیعیترین اشخاص و از نظر دیگر غیرعادیترین افرادند. طبیعی، چون عیسی تنها شخصِ حقیقتاً طبیعی بود و ما اندکی شبیه اوییم؛ غیرعادی، چون باورها، ارزشها و رفتارمان با انتظارات رایج فرهنگمان یکجور نیست.
از اینرو، همچون شهری بر فراز تپه یا چراغی روی چراغدان، آشکاریم که این شجاعت میطلبد. چقدر آسانتر میبود اگر بیآنکه به چشم بیاییم همرنگ جماعت میشدیم، اما اگر اینطور بودیم، این همرنگی هزینهای گران میداشت. پس بهتر است، غیرعادی بنماییم لیکن سلامت روحانی داشته باشیم.