این قطعه شعر با فهرستی اندوهبار از دلایلی آغاز میشود که مشخص میسازند چرا خدا قوم خود را رد کرده است. ولی پس از آن، لحظۀ حیرتآور امید آغاز میگردد.
خدای ما خدایی است که آغوش خود را گشود و خویشتن را بر همگان ظاهر ساخت؛ نه فقط کسانی که در جستجوی او بودند، بلکه بر تمامی مردمان. اما یهودیانی که قرنها پیش از عیسی زندگی میکردند، چگونه واکنش نشان دادند؟ آنها به روشهایی که منع شده بود، پرستش میکردند و اینچنین خشم خدا را برمیانگیختند. آنها با ارواح مردگان ارتباط برقرار میکردند و بدون هیچ وسواسی از خوراکهای نجس میخوردند و مدعی بودند که این کارها، ایشان را مقدستر از دیگران میسازد.
آیا همۀ آن اعمال اشتباه، شما را به ستوه نمیآورد؟ نگران نباشید، زیرا بخشایش خدا بزرگتر از آن است که بتوانید تصور کنید. شما ممکن است فکر کنید که به خوشهای انگور خشکیده میمانید که باید دور انداخته شود، اما خدا قصد دارد از آنچه بهظاهر به کاری نمیآید، استفاده کند. خدا نه تنها آن انگورها را دور نمیریزد، بلکه از یکایک آنها برای تهیۀ شرابی نیکو استفاده میکند. این برکتی است فوق از انتظار ما!
همچون نیِ خمشده که خـُرد نمیشود، بلکه به حیات باز میگردد؛ همچون شمع نیمسوختهای که خاموش نمیشود، بلکه شعلهور شده، دوباره نور می تاباند (اشعیا 42:3؛ متی 12:20). خدا با عزمی راسخ و عاشقانه، کار خود را در زندگی ما ادامه میدهد. هیچکس برای خدا آنقدر بیفایده نیست که نتواند برای مقاصد خود از او استفاده نماید. او حتی در انگور خشکیدهای چون من، نیرویی بالقوه میبیند. چطور میتوانم در برابر دعوت او مقاومت کنم که میفرماید: «اینک حاضرم»؟