Today's word: لوقا ۱۲:‏۴۹ تا آخر | Bible Study: مزمور ۴۱مزمور ۴۲یوشع ۲۴:‏۲۹ تا آخر

گفته شده که قلب مشکل انسان، همانا مشکل قلب انسان است. اگر پیروی از عیسی به معنی دگرگونی در این قلب است، و اگر مشتاقانه این را اعلان می‌کنیم، پیامدهای مهمی در پی آن خواهد آمد. این پیامدها گاه ما را با جامعه‌مان در تنش قرار می‌دهند، با «هنجارها» یا معیارهایی که هر نسلی آنها را بدیهی می‌شمارد، حتی آنانی که به ما نزدیکتر و برایمان عزیزتر هستند. عیسی فرمود که آمده تا آتشی بر زمین بیفروزد، آمده تا تفاله‌های زندگی را در آتشی شبیه به آن که موسی با آن روبر شد، بسوزاند، آتشی که با محبت و حضور ابدی خدا تنوره می‌کشد و یخهای دنیایی از خودمحوری را آب می‌کند.

عیسی می‌پرسد که چرا نمی‌توانیم زمانۀ خود را تعبیر کنیم. ممکن است در پاسخ بگوییم که امروزه بسیاری از مردمان، از هر سو، تعبیر و نظریه‌ای ارائه می‌دهند. آیا شخص نباید از همۀ آنها دوری کند و در درون خود، آرام و قراری عمیق‌تر بیابد؟ بله، قطعاً همینطور است، اما در اینصورت، حتماً باید بتوانیم با نگرش و چشم‌اندازی نو، افکار و اعمالی را که در این روزگار، انگیزه‌ها و محرک‌های بشر را کنترل می‌کنند تشخیص دهیم، و بدانیم انسان‌ها از طریق کدام راهها از این محرک‌ها لطمه می‌بینند یا از سوی آنها به فراموشی سپرده می‌شوند. بعد از آن است که قسمت دشوار پدیدار می‌گردد. اگر بخاطر عقیده‌ای نایستیم، در دام هر عقیده‌ای می‌افتیم. مسیحیان نیاز دارند با صدای بلند، چالش خود را به جهان اعلان کنند، و نیز به خود کلیسا. ایمانداران غالباً از انجام این کار هراس دارند، اما به هر حال باید آن را انجام دهند. زندگی روحانی مسیحی همانا آموختن این واقعیت است که باید صدای خود را برای دفاع از دیگران بلند کنیم، و هر آنچه را که از شأن و کرامت ایشان می‌کاهد، بسوزانیم.

Today's Prayer

ای خدای راستی،
ما را یاری فرما تا حکم محبت تو را نگاه داریم
و در طریق‌های حکمت سلوک نماییم،
تا حیات حقیقی را بیابیم
در عیسای مسیح، پسر تو.

Bible Study

لوقا ۱۲:‏۴۹ تا آخر

«من آمده‌ام تا بر زمین آتش افروزم، و ای کاش که تا کنون افروخته شده بود! از این پس، میان پنج تن از اهل یک خانه جدایی خواهد افتاد؛ سه علیه دو خواهند بود و دو علیه سه. آیا گمان می‌برید آمده‌ام تا صلح به زمین آورم؟ نه، بلکه آمده‌ام تا جدایی افکنم. پدر علیه پسر و پسر علیه پدر، مادر علیه دختر و دختر علیه مادر، مادرشوهر علیه عروس و عروس علیه مادرشوهر.» سپس به جماعت گفت: «چون بینید ابری در مغرب پدیدار شود، بی‌درنگ می‌گویید: ”باران خواهد بارید،“ و باران می‌بارد. و چون باد جنوب وزد، می‌گویید: ”هوا گرم خواهد شد،“ و چنین می‌شود. ای ریاکاران! شما که نیک می‌دانید چگونه سیمای زمین و آسمان را تعبیر کنید، چگونه است که از تعبیر زمان حاضر ناتوانید؟ هنگامی که با شاکیِ خود نزد حاکم می‌روی، بکوش تا در راه با او آشتی کنی، مبادا تو را نزد قاضی کشاند و قاضی تو را به نگهبان سپارد، و به زندان افتی. به تو می‌گویم که تا قِران آخر را نپردازی، از زندان به در نخواهی آمد.»

مزمور ۴۱

خوشا به حال کسی که به فکر بینوایان باشد؛ خداوند او را در روز بلا رهایی خواهد بخشید. خداوند او را محافظت خواهد کرد و زنده نگاه خواهد داشت؛ او در زمین مبارک خواهد بود و او را به آرزوی دشمنانش تسلیم نخواهد کرد. خداوند او را در بستر بیماری قوّت خواهد بخشید و او را از بیماری‌اش شفای کامل خواهد داد. و اما من گفتم: «خداوندا، مرا فیض عطا فرما؛ جان مرا شفا ده، زیرا بر تو گناه ورزیده‌ام.» دشمنانم بدخواهانه دربارۀ من می‌گویند: «کی می‌میرد و نامش محو می‌شود؟» چون به دیدارم می‌آیند سخن باطل می‌گویند، و در دل بدی را می‌پرورند؛ و چون بیرون می‌روند، آن را بر زبان می‌آورند. همۀ بدخواهانم با هم بر ضد من نجوا می‌کنند، و دربارۀ من شرارت را می‌اندیشند. می‌گویند: «لعنتی مرگبار دامنگیر او شده است؛ از جایی که آرمیده، هرگز بر نخواهد خاست.» حتی دوست خالص من که بر او اعتماد می‌داشتم، آن که نان مرا می‌خورَد، با من به دشمنی برخاسته است. و اما تو خداوندا، مرا فیض عطا فرما؛ مرا برخیزان، تا سزایشان دهم. از این می‌دانم که به من رغبت داری، که دشمنم بر من فریاد پیروزی سر نخواهد داد. تو به سبب صداقتم از من حمایت کرده‌ای، و مرا جاودانه در حضور خود برقرار خواهی داشت. یهوه، خدای اسرائیل، متبارک باد، از ازل تا به ابد. آمین و آمین.

مزمور ۴۲

چنانکه آهو سراپا مشتاق نهرهای آب است، همچنان، ای خدا، جان من به‌شدت مشتاق توست. جان من تشنۀ خداست، تشنۀ خدای زنده، که کی بیایم و به حضور او حاضر شوم. اشکهایم روز و شب خوراک من است، چون تمامی روز مرا گویند: «خدای تو کجاست؟» از دل فغان برمی‌آورم چون ایامی را یاد می‌آورم که با جماعت می‌رفتم، و آنان را به خانۀ خدا رهنمون می‌شدم، در میان فریادهای شادمانی و شکرگزاریِ جمعیت جشن‌گیرندگان. ای جان من، چرا افسرده‌ای؟ چرا در اندرونم پریشانی؟ بر خدا امید دار، زیرا که او را باز خواهم ستود؛ او را که رهانندۀ من و خدای من است. جانم در اندرونم افسرده است؛ از این رو تو را یاد خواهم کرد، از سرزمین اردن و بلندیهای حِرمون، و از کوه مِصعار. ژرفا به ژرفا خبر می‌دهد از خروش آبشارهای تو؛ امواج و سیلابهای تو، جملگی از سرم گذشته است. در روز، خداوند محبتش را عنایت می‌کند، و در شب، سرودش با من است، دعایی به درگاه خدای حیاتبخشم. به خدا که صخرۀ من است، می‌گویم: «چرا مرا از یاد برده‌ای؟ چرا باید از جور دشمن به روز سیاه بنشینم؟» طعنۀ خصم استخوانهایم را خُرد کرده، چراکه تمامی روز مرا گوید: «خدای تو کجاست؟» ای جان من، چرا افسرده‌ای؟ چرا در اندرونم پریشانی؟ بر خدا امید دار، زیرا که او را باز خواهم ستود؛ او را که رهانندۀ من و خدای من است.

یوشع ۲۴:‏۲۹ تا آخر

پس از این امور، یوشَع پسر نون، خدمتگزار خداوند، در سن یکصد و ده سالگی مرد و او را در مِلک خودش در تِمنَه‌سارَح که در نواحی مرتفع اِفرایِم در شمال کوه جاعَش است، به خاک سپردند. اسرائیل در همۀ روزهای زندگی یوشَع خداوند را عبادت کردند، و نیز در همۀ روزهای مشایخی که پس از یوشَع زنده ماندند و از همۀ کارهایی که خداوند برای اسرائیل کرده بود، آگاه بودند. استخوانهای یوسف را که بنی‌اسرائیل از مصر آورده بودند در شِکیم به خاک سپردند، در قطعه زمینی که یعقوب به بهای یکصد پاره نقره از پسران حَمور پدر شِکیم خریده بود، و آن ملکِ بنی‌یوسف شد. و اِلعازار پسر هارون نیز مرد و او را در جِبعَه، شهر پسرش فینِحاس، که در کوهستان اِفرایِم به او داده شده بود، به خاک سپردند.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *