گویا این هیچ چیز خوبی نبود که دربارۀ کلیسای لائودیکیه گفته شود. آنچه که گفته شده است این است: «تیره‌بخت و اسف‌انگیز و مستمند و کور و عریانی»، مطلقاً باعث دلگرمی نبود. این فرمایش عیسی که ایشان را مانند تف از دهانش بیرون می‌اندازد، نکته‌ای نبود که بتوان در «مجمع عمومی» اعضای این کلیسا مطرح کرد. به‌نظر می‌رسد که یوحنا این شهر و کلیسایش را بهتر از شش کلیسای دیگر می‌شناخت. توضیحاتش حکایت از این دارد که او با این منطقۀ متکبر و ثروتمند، و گوسفندان سیاهش به‌خوبی آشنایی داشت (این منطقه چنان به‌خاطر گوسفندان سیاهش شهرت داشت که وعدۀ جامه‌های سفید در نقطه مقابل آن قرار می‌گیرد). این شهر همچنین به‌واسطۀ مرهمی که برای چشم تهیه می‌کرد و آب بدش معروف بود (آبی که فقط برای بیرون‌ریختن از دهان مناسب بودم.ک. آیۀ ۱۶). همۀ این ویژگی‌ها در این آیات مورد اشاره قرار گرفته‌اند.

البته شکایت اصلی عیسی این بود که کلیسا ولرم است، نه سرد و نه گرم (در شمال و جنوب این شهر، هم چشمه‌های آب داغ وجود داشت و هم چشمه‌های آب خنک)، و سخنان او حاوی خشمی واقعی است، خشمی که ناشی از دلسردی و یأس بود.

ما کلیساها در بریتانیای کبیر- و در جماعت‌های گسترده‌تر کلیسای انگلیکن- در مواقعی که به درون خود می‌نگریم و بر سینۀ خود می‌کوبیم غالباً همین تصویر را به خود نسبت می‌دهیم و می‌بینیم که در ایمان و وظیفۀ بشارتی خود ولرم هستیم. کلیسای انگلستان را این‌گونه نامیده‌اند: «افراد بی‌بو و خاصیت که یکدیگر را هدایت می‌کنند»، و نیز «کلیسایی که آنقدر خوش‌مزگی است که در حال مرگ است». هنر در آن است که میان ولرمی و افتادگی، و میان بی‌تفاوتی و ملاحظه‌کاری برخاسته از احترام تفاوت قائل شویم. چیزی که مشاهده‌اش چندان آسان نیست حیات باطنی هر فرد مسیحی و واقعیت قلب اوست. تنها چیزی که می‌توانیم بگوییم، این است که آیا ایمان‌مان سرد است یا گرم، یا صرفاً ولرم.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *