مزمور1:69- 4 و 30- 33

خدایا مرا نجات ده! زیرا آب‌ها به جان من درآمده است. در خلاب ژرف فرو رفته‌ام، جایی که نتوان ایستاد. به آب‌های عمیق درآمده‌ام و سیل مرا می‌پوشاند. از فریاد خود خسته شده‌ام و گلوی من سوخته و چشمانم از انتظار خدا تار گردیده است. آنانی که بی سبب از من نفرت دارند، از موی‌های سرم زیاده‌اند و دشمنان ناحق من که قصد هلاکت من دارند زورآورند.
پس آنچه نگرفته بودم، رد کردم و نام خدا را با سرود تسبیح خواهم خواند و او را با حمد تعظیم خواهم نمود و این پسندیده خدا خواهد بود، زیاده از گاو و گوساله‌ای که شاخ‌ها و سم‌ها دارد. حلیمان این را دیده، شادمان شوند و ای طالبان خدا دل شما زنده گردد، زیرا خداوند فقیران را مستجاب می‌کند و اسیران خود را حقیر نمی‌شمارد.

داوود

داوود احساس سرخوردگی می‌کند. مانند کسی که درون مرداب افتاده باشد، جانش به خطر افتاده است. تنها می‌تواند سرش را به‌زور بیرون از آب نگه دارد. در چنین شرایط نومید‌کننده‌ای، نزد خدا فریاد برمی‌آورد، اما ظاهراً خدا نسبت به صدای او ناشنوا شده است. داوود می‌اندیشد که پایان کارش فرا رسیده است. به دعا ادامه می‌دهد و نزد خدا فریاد برمی‌آورد. از این می‌ترسد که اگر بمیرد، دیگر ایمانداران لغزش بخورند و ایمانشان را به خدای داوود از دست بدهند. نام خدای داوود در معرض خطر قرار دارد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *